محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3423

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اشتر پيش وى رفت مهلب بن ابى صفره را به موصل و جزيره و آذربيجان و ارمينيه فرستاد و خود در كوفه اقامت گرفت . در همين سال عبد الله بن زبير ، برادر خويش مصعب را از بصره برداشت و حمزة بن عبد الله پسر خويش را آنجا فرستاد . در سبب برداشتن مصعب از بصره اختلاف كرده‌اند كه چگونه بود . بعضىها سبب را چنان گفته‌اند كه در روايت على بن محمد آمده كه گويد : مصعب در بصره ببود تا از آنجا به مقابلهء مختار رفت و عبيد الله بن عبيد الله بن معمر را در بصره جانشين خويش كرد . وقتى مختار را كشت پيش عبد الله بن زبير رفت كه او را معزول كرد و پيش خود بداشت و عذر معزولى وى را چنين گفت كه به خدا مىدانم كه تو شايسته تر و لايقتر از حمزه اى اما رأى من دربارهء وى چون رأى عثمان دربارهء عبد الله ابن عامر است كه ابو موسى را برداشت و او را ولايتدار كرد . على بن محمد گويد : حمزه به ولايتدارى بصره آمد ، گشاده دست و بخشنده بود و سفيه ، گاهى چنان مىبخشيد كه چيزى به جا نمىنهاد و گاهى چنان ممسك مىشد كه از چيزهاى حقير چشم نمىپوشيد ، در بصره ضعف و كم خردى نمود ، گويند روزى بر نشسته بود و سوى مرداب بصره رفته بود و چون آن را بديد گفت : « اگر با اين بركه مدارا كنند براى تابستان آنها كافى است » . يك بار ديگر سواره سوى مرداب رفت كه آب آن پايين رفته بود و گفت : « يك بار ديگر اين را ديدم و گفتم كه براى آنها كافى نيست . » احنف گفت : « اين آبى است كه بالا مىآيد و بعد پايين مىرود . » يك بار به اهواز رفته بود و چون كوه آنجا را بديد گفت : « اين قعيقعان است » كه نام جايى است در مكه و كوه را قعيقعان ناميدند . و هم او كس پيش مردانشاه فرستاد كه خراج را زودتر بفرستد و چون تأخير كرد با شمشير سوى او رفت و بزد و خونش را بريخت و احنف گفت : « شمشير امير